محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
78
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و همه جهان با ايشان باشند از عرب ، و همه يك سخن باشند و شمشيرها از نيام بركشند و سر سوى شما نهند . اگر شما محمّد را دست باز خواهيد داشت ، هم امروز دست باز داريد به ميان قوم خويش . ايشان همه بپذيرفتند و سوگند خوردند و ديگر باره عهد و بيعت كردند بر خويشتن ، و عبّاس را گفتند ما او را نخست از خداى تعالى بپذيرفتيم و پس از تو . و خون و خواستهء خويش از بهر خداى تعالى داريم و از آن پيغمبرش . و خداى عزّ و جلّ را نخست بر خود گواه كرديم و پس ترا كه عمّ پيغمبرى . پس پيغمبر عليه السّلام گفت : ايدر كس نيست كه بر شما گواه باشد جز خداى تعالى ، شما نامزد كنيد نقيبان را و از ميان قوم خويش بيرون كنيد تا بر شما گواه باشند . پس ايشان دوازده تن را از آن هفتاد تن نامزد كردند نه از خزرج و سه از اوس ، و گفتند ايشان مهتران مااند و همه مدينه فرمان ايشان كنند ، و ايشان نقيباناند . و ديگر باره سوگند خوردند كه ما و اين مردمان [ كه با مااند ] ، و آنكه به مدينه اند همه يكىاند . پس آن مردمان گفتند كه ما كس فرستيم تا همه مردمان شهر ما بيايند با سلاحها و هيچكس ترا خلاف نكند . و هر كس كه مخالفت كند هم اندر ساعت بكشيم . پيغامبر شاد شد و ايشان را دعا كرد و عبّاس را گفت : اى عمّ ، اميد دارم كه خداى تعالى اين كار تمام كند و اين دين من بر اين مردمان آشكارا كند كه عدد اين نقيبان و مهتران كه اين پذيرفتارى كردند دوازده تناند و عدد حواريان عيسى دوازده تن بودند كه خداى عزّ و جلّ دين عيسى را بديشان آشكارا كرد و اندر همه جهان بپراگند . و ابو الهيثم بن تيهان يكى مرد بود از نقيبان اوس و ليكن مهتر بود و سخنگوى تر بود . عبّاس را گفت : يا ابا الفضل ، يكى سخن مانده است كه كس همى نگويد و مرا چاره نيست از گفتن آن و مىبايد گفتن . عبّاس گفت : بگوى . گفت : اين همه شرطها كه رسول خداى با ما كرد پذيرفتيم و به جان خريدارى كرديم . ما را نيز با او شرطى است . عبّاس گفت : چه شرط است ؟ گفتا : يا عبّاس ،